سکانس پایانی

 

تنت را به واژه غسل دادم.

کفن پوشاندم،

و به آب دادم.

شعر را بوسیدم،

و در خاک کردم.

ماندم با هزار آرزوی نیمه کاره،

بر هزار راه نرفته.

و نترسیدم

از بی واژگی.

از غربت.

از تنهایی یک بستر،

که چون سنگ مرده شور خانه،

بی انتها می نمود.

آه خدا را

ما را چه می شود،

که اینگونه ناشادیم..؟!

به عمد خودم را

به خواب می زنم.

به عمد واژگانی را

از دایره لغاتم حذف می کنم.

و به عمد مردی را

که آنسوی کوچه دست تکان می دهد،

نادیده رد می شوم.

من غرق شده ام بارها،

در موسیقی،

در اشک،

در باران مانسون،

در اندوه یک شب...

و زندگی،

چونان قایق کاغذی کوچکی،

از رود گنگ می گذرد...!

/ 2 نظر / 23 بازدید
وبلاگ فستیوال

از شما دعوت میکنیم تا بار دیگر در نظرسنجی انتخابات بانوان برتر وبلاگستان فارسی شرکت کنید منتظر اخبار بعدی جشنواره ی بانوان باشید http://vote.persianweblog.com https://www.facebook.com/groups/639031472788736/

سقف یک وهم

خوشحال میشم اگر در ( ضیافت )زیر سقف یک وهم حضور داشته باشید.